دوشنبه - 2018 اکتبر 22 - 12 صفر 1440 - 30 مهر 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 223782
تاریخ انتشار : 8 آبان 1396 11:6
تعداد بازدید : 180

مدرسه علمیه الزهرا(س)واوان

ققنوس کوچک

شانزدهم اردیبهشت سال 1346 در روستای «سراجه» از روستاهای شهر مقدس قم، صدای گریه نوزادی شنیده می شود. نوزاد بوی بهشت می دهد و نور شهادت بر پیشانی دارد. او که محمدحسین نام یافت، حدود نه سال در جوار کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیهاالسلام دوران رشد جسمی و تکامل عقیدتی را طی کرد و در سال 1357 به همراه خانواده اش در شهر کرج سکنی گزید.

هشتم آبان ماه سال 1359؛ در خرمشهر آنچه به گوش می رسد صدای تیر و توپ و موسیقی گوش خراش حرکت تانک ها است. خانه ها ویران شده و شهر تقریبا به اشغال بعثی های مزدور درآمده است. سپاه زرهی دشمن فاتحانه و با غرور تمامْ خانه به خانه، خیابان به خیابان و محله به محله شهر را طی می کنند. حلقه محاصره تنگ تر و تنگ تر می شود. چه باید کرد؟ محمد حسین فهمیده، بسیجی نوجوان به دنبال چاره است. به این می اندیشد که شهادت من موجب نجات شهر است. تنها سلاح او چند عدد نارنجک است که بر کمر بسته. مجاهد کوچک، نارنجکی در دست گرفته به تانک پیشرو حمله می کند. صدای انفجار تانک، ترسی بر قلب ناپاک بعثی ها انداخته، آنان را به عقب نشینی مجبور می کند. ققنوس سوخته است و از حرارت وجودش نه یک ققنوس بلکه صدها ققنوس جان گرفته اند آنان پیروان فهمیده هستند که هر جا احساس وظیفه کنند، در هر سنگری فاتح اند.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :